تاج الدين احمد وزير
397
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
به فرّ افسر و تمكين مسندت نازند * همه جواهر و أجرام علوى و سفلى بقيت ما طلع الشّمس من مشارقها * و عشت ما هطل المزن قطرة الوبل « 1 » هميشه تا كه بود چار فصل در هر سال * فصول باب تواريخ حكمى و ملّى « 2 » * 349 * أيضا لكاتبه فى صفة سكّين قبضته من عقيق « 3 » جرت قطرة من جمرة ذات حمرة * و هل للّطيف الماء مزج بجمرة إذا ظهرت من غمدها فى عقيقها * من الفتح يبدو ما يدلّ بقدرة و له أيضا فيه : [ در آتش بسته قطرهء آب كه ديد . . . ] در آتش بسته قطرهء آب كه ديد * الماس ز جوهر عقيقين كه كشيد برقى ز شهاب ثاقب آمد پيدا * يا خود ز شفق سپيدهء صبح دميد و له فيه : [ زهى تيغت به آب فتح شسته . . . ] زهى تيغت به آب فتح شسته * كه ديدست از عقيق الماس رسته اگر بنمايى اين گوهر به ياقوت * عقيقت لعل را سازد بدسته
--> ( 1 ) الوبل در حاشيه نوشته شده است . ( 2 ) اين واژه ملى در حاشيه نوشته شده است . ( 3 ) در اين موضع دو كلمه خوانده نمىشود .